هرنوع محدودیت ومانعی که به ثبات شما تحمیل شود
کار عشق نیست....

پسرک از مادرش پرسید: مادر چرا گریه می کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمی دانم عزیزم نمی دانم
پسرک نزد پدرش رفت و گفت: بابا چرا ما مان همیشه گریه می کند؟
او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید این بود
"همه زنها گریه می کند بی هیچ دلیل! "
پسرک بزرگ شد
ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه در می افتند متعجب بود.
یک بار درخواب دید که دارد با خدا صحبت میکند...از خدا پرسید:
چرا زن ها این همه گریه می کنند؟
.jpg)
خدا جواب داد:من زن را به شکل ویژه ای آفریدم...
به شانه های اوقدرتی داده ام تا بتواند سنگینی مشکلات این روزگار
را تحمل کند. به بد ن او قدرتی بخشیدم تا بتواند درد تولد فرزندش
را تحمل کند.به دستهایش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش
دست از کار بکشند او به کار ادامه دهد. به او احساسی داده ام تا
با تمام وجودبه فرزندانش عشق بورزد.حتی اگر او را هزاران بار
اذیت کنند. به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد و از
خطاهای او بگذرد و همواره در کنار اوباشد و به او اشکی داده ام
هر هنگام قلبش آزرده شد فرو ریزد... این اشک را منحصرا برای
اوخلق کرده ام تا زیبایی وجودش دو چندان شود...او اشک میریزد
چون زشتیها را با اشک میشوید...
زیبایی یک زن در لبا سش موها یا اندامش نیست!!!
زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد!!!
و تنها راه ورود به قلبش آنجاست...
از خداوند نیروخواستم ضعیفم آفرید که تواضع بندگی را بیاموزم
از او سلامتی خواستم که کارهای بزرگ انجام دهم..
ناتوانم آفرید که کارهای بهتری انجام دهم..
از اوثروت خواستم که سعادتمندم کند..
فقرم بخشید که عاقل باشم..
از او قدرت خواستم که ستایش دیگران را بدست آورم..
شکستم بخشید که بدانم پیوسته نیازمند اویم..
از او همه چیز خواستم که از زندگی لذت ببرم..
زندگیم بخشید که از همه چیز لذت ببرم..
آنجه خواستم به من نداد
آنچه بدان امید داشتم به من بخشید و
دعاهای نا گفته ام مستجاب شدند و آنها این بودند:وحالا غرق نعمات اویم....


آنگاه که در دل
روشنی حضوردارد زیبایی حضور دارد
وآنگاه که زیبایی حضور دارد هماهنگی و لطف در خانه حضور دارد
وآنگاه نظم در ملت حضور دارد
وآنگاه که نظم در ملت حضور داشته باشد
در جهان صلح وجود دارد....
