
عشق هنگامی که شما را
می پرورد شاخ و برگ فاسد
شده را هرس می کند...
جبران خلیل جبران
بعضی از اشخاص وقتی با کسی
قهر می کنند
با خودشان ویا زندگی هم
قهر می کنند
آن وقت یک سناریو براساس ناراحتی های
خود می نویسند
ودر آن نقش بازی می کنند.
پائولو کوئیلو
عشق پر از دام است. وقتی جلوه میکند فقط انوارش را
نشان می دهد و نمی گذارد سایه هایی را که این انوار
می سازند ببینیم...
پائولو کوئیلو
ما باید به سخنان کودکی که در درون ما هست
گوش فرا دهیم.
زیرا کودک لحظات جادویی را می شناسد
ما می توانیم اشکها و تاثرات خود را خفه کنیم
اما نمی توانیم صدای اورا خاموش کنیم...
کودکی که ما در گذشته بوده ایم هنوز هم در زمان حال وجود
دارد.خوشا به حال کوچک ها...
زیرا که ملکوت آسمان ها به آنها تعلق دارد...
اگر دوباره متولد نشویم
اگر نتوانیم دوباره زندگی را با معصومیت
و شور و شوق کودکی نگاه کنیم
زندگی دیگر هیچ معنایی نخواهد داشت.
به آنچه کودک درون قلب ما می گوید توجه کنیم.
از اوشرمگین نباشیم.
نگذاریم بترسد از تنهایی
و از اینکه هیچ وقت به حرفش گوش نمی کنند.
اجازه دهیم گاهی افسار سرنوشت ما را
به دست بگیرد.
این کودک می داند که هر روز با روز قبل فرق دارد.
پائولو کوئیلو


اگر عمر دوباره داشتم مي كوشيدم اشتباهات بيشتري مرتكب شوم.
همه چيز را آسان مي گرفتم.
از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مي شدم.
فقط شماري اندك از رويدادهاي جهان را جدي مي گرفتم .
اهميت كمتري به بهداشت مي دادم. به مسافرت بيشتر مي رفتم.
از كوههاي بيشتري بالا مي رفتم
و در رودخانه هاي بيشتري شنا مي كردم.
بستني بيشتر مي خوردم و اسفناج كمتر.
مشكلات واقعي بيشتري مي داشتم
و مشكلات واهي كمتري.
آخر، ببينيد، من از آن آدمهايي بوده ام كه بسيار
مُحتاطانه و خيلي عاقلانه زندگي كرده ام،
ساعت به ساعت، روز به روز.
البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند،
اما قانوني هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مي رفتم و
وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مي دادم .
از مدرسه بيشتر جيم مي شدم.
گلوله هاي كاغذي بيشتري به معلم هايم پرتاب مي كردم .
سگ هاي بيشتري به خانه مي آوردم.
ديرتر به رختخواب مي رفتم و مي خوابيدم.
بيشتر عاشق مي شدم. به ماهيگيري بيشتر مي رفتم.
پايكوبي و دست افشاني بيشتر مي كردم.
سوار چرخ و فلك بيشتر مي شدم.
به سيرك بيشتر مي رفتم
در روزگاري كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را
وقفِ بررسي وخامت اوضاع مي كنند،
من بر پا مى شدم و
به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مي پرداختم.
زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مي گويد :
" شادي از خرد عاقل تر است ".
اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مي چيدم *"
Don Herold
دان هرالد كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايي
در سال 1889 در اينديانامتولد شد
و در سال 1966 از جهان رفت.
دان هرالد داراي تاليفات زيادي ا ست اما قطعه كوتاهش
«اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد...
ما به ندرت متوجه می شویم که در جهانی
خارق العاده به سر می بریم
معجزات دورو بر ما به ظهور می رسند
ونشانه های خداوند راه را به ما نشان می دهند،
فرشتگان می کوشند تا صدایشان را به گوش ما برسانند
اما چون ما آموخته ایم قواعد ورسوم ویژه ای
برای رسیدن به خداوند وجود دارد.
به این نشانه ها توجه نمی کنیم.
که او همان جائیست که دربرویش بگشائیم.
مراسم مذهبی سنتی اهمیت خاص خودشان را دارند
وآن این است که ما را در تجربه جمعی پرستش
سهیم می کنند. اما هرگز نباید فرامش کرد
که تجربه ی مذهبی در درجه ی اول یک تجربه
و عملی " عشق " است.
ما میتوانیم از کتاب ها پیروی کنیم،
بر قلب خود حاکم شویم و
نحوه ی رفتاری خاصی را بر گزینیم
ولی هیچکدام فایده ای ندارد.
این دل است که تصمیم می گیرد و تصمیم دل قانون است.
پائولو کوئیلو