تبليغاتX
میکده ی زیست - مرد
قلبم به همین خوش که در این میکده ی زیست چیزی که مرا نیست ریا است و دو رنگی ست

مرد شریف بود

پدر بود

همه عشق بود

کودکش می خواند:

بابا آب داد ... بابا نان داد...

وه چه بی رحمانه آمدند غارتگران

ربودند آب را

ربودند نان را

ربودند همه شرف را، همه عشق را

مرد خود را کشت!!!

دیگر تاب نگاه بی رنگ بانویش را نداشت

دیگر تاب ناله های کودک گر سنه اش را نداشت

کلاغان سیاه این اقلیم

فقر را تقدیمش کردن

بردند همه نانش را

همه عشقش را

همه شرفش را

کبوتر های سپید شادمانی

پس کجایید؟!!

              20 خرداد 87(موج دریا)

 

نوشته شده توسط موج دریا در ساعت 2:14 قبل از ظهر | لینک  |