تبليغاتX
میکده ی زیست - سفر
قلبم به همین خوش که در این میکده ی زیست چیزی که مرا نیست ریا است و دو رنگی ست

گاه وقتی که دلتنگ میشم...

گاه که خسته ام از زشتیها

گاه که امیدم به سفیدی کمرنگ میشه

تنها سفر به داد دل می رسد وبس...

میدانم که در دل میگی: ای بابا دلت خوشه!

همه که امکان سفر ندارند!

اما سفر انواعی دارد

ـسفر با وسیله نقلیه به هر کجای دنیا

ـ سفر ذهن به جاده های ناب خیال

ـسفر روح به جهانی دیگر

گاه که در امتداد جاده به مناظر اطراف نگاه میکنم

چه کویری .. چه سر سبز

چه کوهستانی.. جه جنگلی...

چه ساحل دریا داشته باشه چه بیابانی

مرا با خود میبرد به درون زیباییش

برای هر تصویرش قصه ای سازم

پر ز عطر و آهنگین...

سفر ذهن همراهم میشود

کوه بازیچه ام میشود.. موج دریا را از پی خود می دوانم...

هم پا میشوم با رقص برگهای درختان

در جنگلش گم میشوم با پرنده ی هفت رنگ خوش آواز

با خیالی خوش... چمن های بکر دشتهای سر سبزش

می نوازد پاهای برهنه ام

سوار بر کجاوه ای از کویرش

می بینم رد پای آسمان را در حریم خاکش..

ـسفر ذهن میبرد مرا رو شاه پر ابرها...با قاصدکم...

با آرزوهام....با داشتن همه نداشته هام...

کسی چه میداند؟!!! شاید پیوند خورد به حقیقت

که بهار دیگر هم

دوباره خواهد رُست.

ـ سفر روح... بی همتا ترین سفر

زیبا ترین سفر... ناب ترین سفر

شاید گمان این باشد که گناهکار زیبا نداندش..

اما بسیارند و از جمله من

که زیبایش دانیم..

پرده ها افتد و بیند چشم همه جمال را همه زیبایی را...

عظمت جلال عدل مهربانی و حکمت و قدرت و نظم و..و..و.. معبود را

ای انسان مگو از غم.. مگو از درد...مگو از زشت... مگو از ظلمت...

که خود کرده ای

که خود ساخته ای

که زندگی زیباست

بیا و زیبا باش

بیا و زیبا باش.

 

نوشته شده توسط موج دریا در ساعت 1:51 قبل از ظهر | لینک  |